تبلیغات
شکرگزاری،سلامت روح و جسم - مطالب ابر اشعار قدیمی در مورد ریا کاری
شکرگزاری_سلامت روح و جسم

| زکات علم نشر آن است

شکرگزاری شکرگزاری
قرآن آنلاین
آموزش اقسام نمازها
ادعیه و زیارت نامه ها
آشپزی به سبک شکرگزاری
 تازه های فرهنگ و معارف



 تازه های پزشکی


  •    بررسی 3 نوع شایع درد در ناحیه شکم
  •    برای تقویت قدرت بینایی خود، این نکات را هرگز فراموش نکنید!
  •    ارتباط عجیب ما بین کم‌خونی و ابتلا به آلزایمر
  •    توصیه‌های عصرانه‌ای مهم برای روزهای گرم و سرد سال

 تازه های روان شناسی



 تازه های دندان پزشکی



  آمار

مطالب درج شده تا به این لحظه: عنوان
جدیدترین به روز رسانی:

 پراکندگی جغرافیایی

Free counters!
نرم
سامانه

شکرگزاری

حکایت خواندنی نمازخوان ریاکار


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: شنبه 23 فروردین 1393، 10:05

اقسام نماز و مسائل مرتبط | اشعار|


ماسک_ریاکاری_خالص نماز نخواندن_بی ریایی

شبی در مسجدی شد نیک مردی که در دین داشت اندک مایه دردی

عزیمت کرد آن شب مرد دلسوز که نبود جز نمازش کار تا روز

چو شب تاریک شد بانگی برآمد کسی گفتی بدان مسجد در آمد

چنان پنداشت آن مرد نمازی که هست آن کاملی در کارسازی

به دل گفتا چنین جایی چنین کس برای طاعت حق آید و بس

مرا این مرد، بی شک هوش دارد نماز و طاعت من گوش دارد

بباید احتیاطی در نمازم که تا این مرد داند کاهل رازم

همه شب تا به روزش بود طاعت نیاسود از عبادت هیچ ساعت

دعا و زاری بسیار کرد او گهی توبه گه استغفار کرد او

به جای آورد آداب و سنن را نکو بنمود الحق خویشتن را

چو صبح صادق از مشرق بر آمد وزان نوری بدان مسجد در آمد

گشاد آن مرد، چشم آنجا نهفته یکی سگ بود در مسجد بخفته

از آن تشویر خون در جانش افتاد چو باران اشک بر مژگانش افتاد

دلش بر آتش خجلت چنان سوخت که از آه دلش کام و زبان سوخت

زبان بگشاد و گفت ای بی ادب مرد تو را امشب بدین سگ، حق ادب کرد

همه شب بهر سگ در کار بودی شبی حق را چنین بیدار بودی؟

ندیدم [شکرگزاری]یک شبت هرگز به اخلاص که طاعت کردی از بهر خدا خاص

بسی سگ از تو بهتر ای مرائی ببین تا سگ کجا و تو کجایی

ز بی شرمی شدی غرق ریا تو نداری شرم آخر از خدا تو

چو پرده برفتد از پیش آخر چه گویی با خدای خویش آخر

کنون چون پایگاه خود بدیدم امید از کار خود کلی بریدم

ز من کاری نیاید در جهان نیز وگر آید سگان را شاید آن نیز

چرا خواهی حریف دیو بودن ز نفس سگ صفت کالیو بودن

از این ظلم آشیان دیو بگریز وز این زندان پر کالیو بگریز

چه می خواهی از این دجال رایان چه می جویی از این مهدی نمایان

تو را چون دشمنی از دوستانست خسک در راه تو از بوستانست

بسی دجال مهدی روی هستند که چون دجال از پندار مستند

پی دجال، جادو چند گیری نه وقت آمد که آخر پند گیری؟

اگر آخر زمان زین ناتمامی پی دجال گیرد هفت گامی

چنین نقلست از آن داننده ی راز که نتواند که گردد زو دمی باز







نرم
سامانه
  جدیدترین مطالب
 همیاری
تنها با یک کلیک شکرگزاری را در گوگل محبوب نمایید


  گشایش
هم اکنون چند صلوات را برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) می فرستید؟










  اشتراک مطالب
جهت دریافت روزانه مطالب آدرس پست الکترونیکی خود را وارد نمایید

Delivered by FeedBurner




ویزیت رایگان_درمان رایگان بیماری ها
  دوستان
  تبلیغات
جدیدترین اخبار