تبلیغات
شکرگزاری،سلامت روح و جسم - مطالب روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری
شکرگزاری_سلامت روح و جسم

| زکات علم نشر آن است

شکرگزاری شکرگزاری
قرآن آنلاین
آموزش اقسام نمازها
ادعیه و زیارت نامه ها
آشپزی به سبک شکرگزاری
 تازه های فرهنگ و معارف



 تازه های پزشکی


  •    بررسی 3 نوع شایع درد در ناحیه شکم
  •    برای تقویت قدرت بینایی خود، این نکات را هرگز فراموش نکنید!
  •    ارتباط عجیب ما بین کم‌خونی و ابتلا به آلزایمر
  •    توصیه‌های عصرانه‌ای مهم برای روزهای گرم و سرد سال

 تازه های روان شناسی



 تازه های دندان پزشکی



  آمار

مطالب درج شده تا به این لحظه: عنوان
جدیدترین به روز رسانی:

 پراکندگی جغرافیایی

Free counters!
نرم
سامانه

شکرگزاری

شباهت انسان ها به میوه ها، در مواجه با مشکلات


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: یکشنبه 24 فروردین 1393، 11:32

روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|


میوه_انگور_سبد میوه_سیب_تشبیه_انسان ها
میوه ها یا در گرما می رسند یا بوسیله سرما( مثل به ، پرتقال، نارنگی، زالزالک و... در سرما؛ و یا مثل توت، سیب ، گلابی ، زرد آلو و گیلاس و... در گرما) و بعضی میوه ها منتظر وقت خودش هستند مثلا مدت خاصی که دارند بگذرد وقت چیدنش می رسد .

در کل انسان های خوب هم چنین اند

بعضی ها بوسیله نعمت و خوشی و خوبی بیشترمی رسند، و زبان تقدیر و تشکرش باز می شود و وظیفه ها و نعمت های الهی را به یاد می آورد و خلاصه اینکه آدم خوبتر می شوند و تصدق و انفاق بیشتر از قبل می دهند

و بعضی ها وقتی سرما می آید و یه بلایی که سراغش میرسد تازه ناله و شیون خوبش هم شروع می شود انفاق، و تشکرش هم شروع می شود، خدا یكى از برنامه هایش این است كه رب است. رب یعنى چه؟ تربیت و چون خدا مى‏خواهد تربیت كند، اصلًا برنامه خدا حال‏گیرى است. یكى از برنامه‏ هاى خدا اینكه حال را بگیرد. یك جورى کارایی خدا مى‏ كند كه آدم دلش به هیچ كس خوش نشود.

یوسف لب چاه خندید، گفتند چرا مى ‏خندى، ما مى ‏خواهیم بیندازیمت توى چاه، گفت: یك روز نگاه كردم یازده تا برادر( صد و بیست كیلویى)گفتم با بودن این برادرها كسى نمى ‏تواند بگوید بالاى چشمت ابرو است. حالا مى ‏بینم همین برادرها مى ‏خواهند من را.... یعنى خدا حال یوسف را مى ‏گیرد.








شکرگزاری

لطفا خود را در قفس شیشه ای محبوس نکنید!


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: جمعه 22 فروردین 1393، 14:06

پزشکی| روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری| روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|موفقیت|


سخنرانی دکتر حلت_قفس شیشه ای_رویا پردازی

گلد اسمیت در سال 2003 میلادی در یک پژوهش علمی‌ در مورد باورهای انسان موفق، دریافت که این افراد دارای چهار باور اساسی هستند:

1-من انتخاب می‌کنم که موفق شوم.

2-من می‌‌توانم موفق شوم.

3-من موفق خواهم شد.

4-من موفق شده‌ام.

هر کدام از این باورها را می‌‌توان اراده فردی، خودکفایی و خوش‌بینی نامید.

محقق دیگری این سوال را مطرح کرد که چرا بعضی افراد هر قدر هم سختکوش باشند، موفقیت را در آغوش نمی‌‌گیرند و به این نتیجه رسید که اگر شما انرژی مثبت فراوان، مهارت لازم، انضباط و اراده‌ای قوی داشته باشید، یک قفس شیشه‌ای مانع موفقیت نامحدود شما است که این قفس توسط خود ما طراحی و ساخته شده است. در حقیقت محدودیت ذهن شما صرفا سقف نیست. محقق سپس پیشنهاد می‌کند برای اینکه بتوانیم این قفس شیشه‌ای را بشکنیم و همان سطح انرژی را همانند افراد موفق به وجود بیاوریم، باید کاری کنیم و به خاطر داشته باشیم انرژی، از انسان در حال حرکت به وجود می‌‌آید نه انسان در حال سکون و استراحت!

این انرژی وقتی بیشترین تاثیرگذاری را دارد که متمرکز باشید و وقتی بهتر احساس می‌‌شود که آن انرژی، مثبت باشد.








شکرگزاری

گذشته را رها کنید و از موهبت‌های فصل جدید زندگی​تان بهره‌مند شوید


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: پنجشنبه 21 فروردین 1393، 13:28

روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|موفقیت| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|


رها کردن گذشته_خود باوری_شکست عشقی نخوریم
 
مادامی که فصل گذشته زندگی‌تان را مرور کنید، نمی‌توانید از موهبت‌های فصل جدید زندگی​تان بهره‌مند شوید

شبانه‌روز غمی وجودتان را گرفته و لحظه‌ای رهایتان نمی‌کند. اتفاق یا اتفاق‌های گذشته مدام در ذهن‌تان مرور می‌شود و کل زندگی‌تان را تحت کنترل خود درآورده و آرامش‌تان را سلب کرده است. فکر کردن بیش از حد به گذشته و اتفاقات ناگوار و ناراحت‌کننده آن موجب می‌شود به جای تلاش برای داشتن زندگی خوب و شایسته در وضع روحی خنثی و بی‌تفاوتی قرار گیرید و در موارد حادتر به سوی تباهی کشیده شوید. باید بتوانیم گذشته را با هر پیشامدی که داشته رها کرده و به آینده فکر کنیم. فقط با این روش می‌توانیم به چیزهای بهتر دست پیدا کنیم.

وقتی غمگین هستید، باورتان نمی‌شود بتوانید احساس بد را از خود دور کرده و حتی لبخندی ساده به لب آورید، اما حقیقت این است که با داشتن خاطرات بسیار بد هم بالاخره روزی خواهد آمد که بتوانید لبخند زده یا با صدای بلند بخندید. روش‌هایی وجود دارد که با کمک آنها می‌توانید همگام با زندگی پیش رفته و در گذشته باقی نمانید.

گذشته حل نشده هرگز از ذهن خارج نمی‌شود. با خود می‌اندیشید که خشم و دردتان را مدفون کرده و به سراغش نمی‌روید، اما صدمه و آسیب آن هنوز وجود دارد و هرازگاهی خود را نشان می‌دهد. بنابراین دل و جرات به خرج داده و با آنچه اتفاق افتاده روبه‌رو شده و در نهایت احساس بد اسیر در وجودتان را رها کنید تا تحت فرمان ضمیر ناخودآگاه‌تان نمانید. اگر نمی‌توانید دید صحیح و روشنی نسبت به آنچه برشما رفته داشته باشید با کمک یک مشاور خوب به ارزیابی عملکرد خود بپردازید.

پذیرفتن گذشته

آنچه برایتان اتفاق افتاده پیشامدی است غیرقابل تغییر و نمی‌توانید زمان را بازگردانید و داستان را به گونه‌ای بنویسید که پایان شادتری داشته باشد. اما می‌توانید نحوه تفکرتان را تغییر دهید و دوباره دست به کار شده و آینده‌ای متفاوت بسازید که اثری از زهر و سم گذشته در آن وجود نداشته باشد.

به خاطر سپردن لحظات خوب

همیشه در هر شرایطی لحظات خوبی وجود دارد که باید سپاسگزار آنها باشید. نباید طوری رفتار کنید که گویی تمام وقت در عذاب بوده اید و درکل خاطرات شاد را از ذهن خود بیرون سازید و تنها به عزاداری لحظات بدتان مشغول شوید. به یاد داشتن اوقات خوب حتی اگر اندک باشد، می‌تواند در حفظ روحیه‌تان بسیار کمک کند.








شکرگزاری

برای دوباره تازه‌وارد‌شدن دیر نیست!


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: پنجشنبه 21 فروردین 1393، 11:25

روانشناسی| مشاغل| داستان کوتاه| روانشناسی|موفقیت| روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|


تغییر_داستان کوتاه_change

شیوانا از شهری می‌گذشت. مرد غمگینی را دید که مقابل یک مغازه سبزی‌فروشی نشسته و زانوی غم بغل گرفته بود. کنارش نشست و احوالش را پرسید. مرد گفت: «چهار سال پیش با هزاران امید به این شهر قدم گذاشتم. این مغازه را به زحمت خریدم و در آن به عرضه میوه و سبزی مشغول شدم. اوایل کاروبارم خوب بود و از شغلم راضی بودم اما از یک سال پیش به‌خاطر بازشدن چند مغازه سبزی‌فروشی در این اطراف، دیگر کسی سراغ من نمی‌آید».

شیوانا با تبسم گفت: «خب این نشانه آن است که باید تغییری در کسب و کار خود بدهی! چرا شغلت را عوض نمی‌کنی؟»

مرد لبخند تلخی زد و گفت: «شاید چهار سال پیش این کار برایم راحت بود؛ به هر حال تازه‌وارد بودم و کسی مرا نمی‌شناخت؛ به هر شغلی دست می‌زدم همه مرا با آن شغل می‌شناختند و در نتیجه در انتخاب شغل آزاد بودم؛ اما حالا نزدیک به چهار سال است که همه مرا به‌عنوان میوه‌فروش می‌شناسند. تمام زندگی‌ام هم با فروش سبزی و میوه شکل‌گرفته است. اکنون دیگر برای تغییر شغل خیلی دیر شده است».







 

نرم
سامانه
  جدیدترین مطالب
 همیاری
تنها با یک کلیک شکرگزاری را در گوگل محبوب نمایید


  گشایش
هم اکنون چند صلوات را برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) می فرستید؟










  اشتراک مطالب
جهت دریافت روزانه مطالب آدرس پست الکترونیکی خود را وارد نمایید

Delivered by FeedBurner




ویزیت رایگان_درمان رایگان بیماری ها
  دوستان
  تبلیغات
جدیدترین اخبار