تبلیغات
شکرگزاری،سلامت روح و جسم - مطالب روانشناسی|موفقیت
شکرگزاری_سلامت روح و جسم

| زکات علم نشر آن است

شکرگزاری شکرگزاری
قرآن آنلاین
آموزش اقسام نمازها
ادعیه و زیارت نامه ها
آشپزی به سبک شکرگزاری
 تازه های فرهنگ و معارف



 تازه های پزشکی


  •    بررسی 3 نوع شایع درد در ناحیه شکم
  •    برای تقویت قدرت بینایی خود، این نکات را هرگز فراموش نکنید!
  •    ارتباط عجیب ما بین کم‌خونی و ابتلا به آلزایمر
  •    توصیه‌های عصرانه‌ای مهم برای روزهای گرم و سرد سال

 تازه های روان شناسی



 تازه های دندان پزشکی



  آمار

مطالب درج شده تا به این لحظه: عنوان
جدیدترین به روز رسانی:

 پراکندگی جغرافیایی

Free counters!
نرم
سامانه

شکرگزاری

با رعایت این توصیه‌ها کودک شما به راحتی زبان دوم را یاد خواهد گرفت


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: چهارشنبه 26 آذر 1393، 18:58

روانشناسی|کودکان| روانشناسی|موفقیت| پزشکی|اطفال| پزشکی| روانشناسی| خانواده و سبک زندگی|


شکرگزاری - آموزش زبان یادگیری زبان پیشرفت در زبان انگلیسی - کلاس زبان کودک بچه ها
    نکات مهم یادگیری زبان دوم در کودکان
متخصصان علم روانشناسی معتقدند که تقریباً تمام یادگیری‌ها انسان از دوره‌ی 5 ماهگی بارداری شروع می‌شود.
به گزارش شکرگزاری خانم دکتر فاطمه منفردپویا، روانشناس در گفتگو با  باشگاه خبرنگاران در این زمینه تصریح کرد:
اوج یادگیری زبان دوم از 4 ساله دوم سن کودک است، در واقع هنگامی  که زبان اول برای کودک جاافتاده و تثبیت شده است.علاوه بر این لازمه‌ی یادگیری لهجه قرارگیری کودک در محیط آن لهجه است.
این متخصص افزود:
تمام یادگیری‌ها تقریباً از دوره‌ی 5 ماهگی بارداری مادر آغاز می‌گردد. جنین تمام اصوات و صحبت‌هایی را که والدین با او دارند را متوجه می‌شود و از همین روی پس از تولد با صدای کسانی که در اطراف مادر بودند، آشنا بوده و نسبت به آن ها عکس‌العمل نشان می‌دهد.







شکرگزاری

بیماری فوبیا چیست و برای درمان آن چه باید کرد؟


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: چهارشنبه 7 آبان 1393، 12:43

روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری| روانپزشکی| روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|موفقیت| روانشناسی|


فوبیا-درمان فوبیا-عکس-تصویر-درباره-پزشکی-شکرگزاری
    درمان فوبیا
مواجه کردن تدریجی یا ناگهانی فرد با موقعیت ترس‌آور از مهم‌ترین اصول درمان بیماری فوبیاست.

تقریبا همه آدم‌ها حس ترس را تجربه کرده‌اند. البته در مورد خیلی‌ها این حس موقتی و گذرا و وابسته به شرایط است، اما گاهی هم به یک ترس همیشگی و آزاردهنده تبدیل می‌شود که زندگی طبیعی فرد را مختل می‌کند.

هر چند متخصصان، ترسیدن را واکنشی طبیعی و ضروری برای حفاظت از جان افراد در برابر خطرات احتمالی می‌دانند، اما در صورتی که این واکنش طبیعی به طور وسواس گونه‌ای از حالت اعتدال خارج شود و همه زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد به فوبیا تبدیل می‌شود؛ همان ترس مفرط و دائم و غیرمنطقی که نیاز به درمان دارد.

به طور کلی افراد هنگام مواجه شدن با شرایط و موقعیت‌های ترسناک دچار اضطراب، تپش قلب، رنگ‌پریدگی، تعریق بدن بخصوص کف دست‌ها، افت فشار خون و ضربان قلب، گرفتگی عضلانی و... می‌شوند، اما گاهی این علائم نشان‌دهنده ترس از یک موقعیت ثابت و همیشگی است که هیچ دلیل عقلانی هم ندارد و تحت عنوان فوبیا شناخته می‌شود.

به گزارش شکرگزاری آقای دکتر فرهاد فراهانی، روانپزشک در گفت‌وگو با جام‌جم می‌گوید:
تا امروز صدها نوع فوبیا شناسایی شده و حتی یکی از آن ها ترس از ابتلا به فوبیاست، برخی بررسی‌ها علت بروز این اختلال روانشناختی را عوامل ژنتیکی عنوان می‌کنند، عده‌ای دیگر بر این باورند دلیل مشخصی برای بروز انواع فوبیا وجود ندارد و گروهی هم معتقدند فوبیای والدین یا اقوام نزدیک می‌تواند به بچه‌ها منتقل شود؛ حتی اگر کودک به طور مستقیم با عامل ایجادکننده ترس روبه‌رو نشده باشد. مثلا وقتی کودکی می‌بیند مادرش از گربه می‌ترسد به طور ناخودآگاه یاد می‌گیرد که به محض دیدن و نزدیک شدن به این حیوان عکس‌العمل نشان دهد و ترسش را بروز دهد، اما کودکی که با یک حیوان خانگی بزرگ شده یا اعضای خانواده نسبت به حیوانات مهربان هستند، معمولا ترسی از آن ها ندارد به طوری که عوامل محیطی هم نمی‌توانند عامل ایجاد‌کننده این نوع ترس‌های غیرمنطقی باشند. بنابراین دلایل مختلفی برای بروز فوبیا پذیرفته شده است.

آمارها چه می‌گویند؟

بیشتر مقالات علمی، سن اصلی ابتلا به فوبیا را یازده تا پانزده سالگی می‌دانند. بسیاری از پژوهشگران هم می‌گویند اگر تا بیست و پنج سالگی به فوبیا مبتلا نشده‌اید، به احتمال زیاد تا آخر عمر مبتلا نخواهید شد. در این بین کم نیستند افرادی که تصور می‌کنند فوبیا یک مشکل زنانه است و مردها که از چیزی نمی‌ترسند، اما این باور کاملا نادرست است. در واقع دلیل اصلی ایجاد چنین باوری مراجعه بیشتر به متخصصان برای درمان مشکل‌شان است در حالی که آقایان نه تنها مشکل خود را نمی‌پذیرند بلکه آن را پنهان می‌کنند.

به گفته دکتر فراهانی با وجود علل متفاوت ایجاد‌کننده فوبیا مواجه کردن تدریجی یا ناگهانی فرد با موقعیت ترس‌آور یکی از مهم‌ترین اصول درمانی است. البته گاهی اوقات بیمار از مواجهه با عامل ترس اجتناب می‌کند. بنابراین بسته به شدت بیماری مدتی (از چند هفته تا چند ماه) طول می‌کشد تا فرد به مرور زمان و به صورت پلکانی ترس و حساسیتش را نسبت به موضوع یا چیزی که از آن می‌ترسد از دست بدهد و درمان شود؛ پلکانی به این معنا که برای درمان فوبیا باید مرحله به مرحله اقدامات درمانی را سپری کند.

سوسک، علیه تندرستی

فرض کنید شخصی به شدت از سوسک می‌ترسد. همیشه دنبال این حشره می‌گردد، کابوس سوسک می‌بیند و حتی وقتی از خانه یا محل کارش خارج می‌شود دچار استرس است که مبادا سر و کله این موجود ترسناک پیدا شود. بنابراین کارهای روزانه‌اش کاملا مختل شده و بزرگ‌ترین مشغله ذهنی او ترس از دیدن یک سوسک خواهد بود. با این حساب نمی‌توانیم از این فرد بخواهیم برای غلبه بر ترس خود با یک سوسک ملاقات کند! البته مقابله با این فوبیا نیز مرحله‌ای و قدم به قدم است؛ از کمک گرفتن از تصاویر مبهم گرفته تا عکس‌های چند بعدی، از توضیحات علمی گرفته تا مواجه شدن با مدل پلاستیکی، همه از جمله روش‌های درمانی فوبیا علیه حشراتی مثل سوسک، هزارپا و مارمولک است که به تشخیص روانپزشک صورت می‌گیرد و به مرور زمان بیمار متوجه می‌شود که عوامل ایجاد فوبیا غیرعقلانی است و می‌تواند آن را شکست دهد.








شکرگزاری

7 گام برای بیشتر خندیدن


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: یکشنبه 15 تیر 1393، 12:07

روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری| روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|موفقیت| استرس و اضطراب| روانشناسی|


اسمایل-لبخند-عکس-تصویر-خندیدن-روش-های-خندیدن


آدینه‌های دهه 60 را به یاد دارید و برنامه رادیویی صبحگاهی محبوبش را؛ «صبح جمعه با شما». مردم در گیر و دار جنگ و تحریم و موشک و بمباران و فشارهای اقتصادی، صبح‌های آخرین روز هفته خود را گره می‌زدند با آقای شوت‌زاده و ملون و دست و دلباز و تصدقی شاد می‌شدند، می‌خندیدند، قهقهه می‌زدند به زندگی. صبح روزهای جمعه از هر کوی و برزن، صدایی می‌آمد که می‌گفت: زحق توفیق خدمت خواستم/ دل گفت پنهانی/ چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی.

این روزها اما چو نیک بنگری در احوال خلق خدا، حالشان را چنان مقبول نمی‌یابی که همه سر در گریبان دارند و غوطه‌ور در فکر و خیال. همه خیره به روبه‌رو، گویا نظاره‌گر چیزی نامرئی که دیگران عاجزند از دیدن آن. خنده بر لب‌ها ماسیده و امید بر دل‌ها خشکیده. از زن و مرد و پیر و جوان هر که را بینی، مغروقی است گرفتار یا خود گرفتارکرده در چمبره امواج زندگی. به طور حتم مواجه بوده‌اید با مردمانی که در خیابان از کنارتان می‌گذرند و سخت درگیر با خود، آنچنان که با خویش حرف می‌زنند و می‌جنگند و می‌روند. علت این تغییر رفتار طی یکی دو دهه گذشته چه می‌تواند باشد، چرا خنده با لبان ایرانی‌ها و بخصوص پایتخت‌نشینان قهر کرده است؟ شاید هم برعکس، مردم خنده را از خود رانده‌اند و دل‌چرکینش کرده‌اند.
قناعت و زیاده‌خواه نبودن در کسب آرامش و رضایت از زندگی بسیار موثر است


1) شادی کجاست؟

اخیرا معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان نسبت به کمرنگ شدن شادی میان ایرانیان اظهار نگرانی کرده و هشدار داده که سرور و شعف و خنده جای خود را به اضطراب و عصبانیت و غم داده است.

به گفته محمد گلزاری، ایرانیان بسرعت غمگین می‌شوند و همواره نگران آینده هستند که همین امر باعث شده احساس شادی در آن ها به سختی ایجاد شود. این معضل در تهرانی‌ها بارزتر و گل‌درشت‌تر به نظر می‌رسد آمار وزارت بهداشت نشان می‌دهد 34 درصد ساکنان پایتخت به یک نوع اختلال روانی مبتلا هستند.


2) سخت می‌خندیم

جوک‌های انگلیسی همیشه شهره بوده‌اند به بی‌مزگی و خنکی. خود انگلیسی‌ها اما همیشه به آن ها خندیده‌اند و حال و هوایی عوض کرده‌اند. این هم یک نمونه از لطیفه‌های انگلیسی:

اولی: از زمانی که برق رفت من سه ساعت توی آسانسور گیر کردم.

دومی: من هم همین طور! من پنج ساعت روی پله برقی گیر کردم.

حالا حکایتی بخوانیم از عبید زاکانی، شاعر و طنزپرداز ایرانی سده هشتم هجری.

«از بزرگان عصر، یکی با غلام خود گفت که از مال خود، پاره‌ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد. بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: با آن گوشت، آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد.

خواجه زهر مار کرد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل بود و از کار افتاده، گفت: این گوشت بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم.

گفت: ای خواجه، تو را به‌خدا بگذار من همچنان غلام تو باشم، اگر خیری در خاطر مبارک می‌گذرد، به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن!»

قریب به یقین است که اگر عبید زاکانی این حکایت را برای مردمان روزگار خودمان آراسته بود چنان اقبالی نمی‌دید و شهره خاص و عام نمی‌شد. بعید است چنین ماجرایی بتواند ما را بخنداند، اما ایرانیان قدیم را می‌خندانده و سر کیف می‌آورده است.

اگر آن جوک انگلیسی و این حکایت عبید را کنار یکدیگر بگذاریم، در نهایت شاید بتوانند لبخندی را بر لبان ما بنشانند، اما خنده نه، خیلی بعید است و این در حالی است که انگلیسی‌های امروز و ایرانیان دیروز براحتی خنده می‌کرده‌اند بر این لطایف. نتیجه این که ما ایرانی‌ها در عصر حاضر بسختی می‌خندیم، بسیار سخت.


3) خندیدن قبح نیست

ایرانیان همواره میانه خوبی با خنده و خندیدن داشته‌اند، آنچنان که دوای هر درد بی‌درمان نامش نهاده‌اند و تاریخ ادبی این کشور بس طنازان و رندانی را به خود دیده است؛ از عبید زاکانی و سنایی غزنوی و سوزنی سمرقندی و میرزا حبیب اصفهانی و ادیب‌الممالک فراهانی در قرن‌های گذشته گرفته تا ایرج میرزا و ابوالقاسم حالت و سیداشرف‌الدین گیلانی (نسیم شمال) و منوچهر احترامی در دوران معاصر.

بزرگان دین نیز سفارش فرموده‌اند به شاد بودن و بسط آن در جامعه. چنانچه روایت است از رسول اکرم(ص) که در بهشت جایی است که به آن خانه شادی گفته می‌شود. هیچ کس به آن خانه وارد نمی‌شود مگر آن که موجب شادی کودکان شده باشد.

امام علی(ع) نیز می‌فرماید: شادی باعث انبساط روح و ایجاد وجد و نشاط می‌شود.
یادآوری: هر آنچه در مورد نشاط و شوخ طبعی در اسلام باید بدانیم+حدیث

با همه این ها و شاید در دو سه دهه گذشته، خندیدن از منظر اعتقادی عده‌ای، سبکسری پنداشته شده و در حکم جلف‌بازی. شاید برآمده از این نگاه باشد که مردمانی هنگام خنده، خنده احتمالی، دست جلوی دهان می‌گیرند تا مبادا دندان‌هایشان نمایان شود که گویی اگر دیگرانی خنده‌شان را ببینند، گناهی نابخشودنی مرتکب شده‌اند. علم روز نیز در کنار توصیه‌های دینی و سبقه تاریخی، خنده را نه‌تنها برای انسان مفید که حتی لازم و واجب می‌شمارد. کار تا آنجا پیش​ رفته است که برای درمان امراض جسمی نیز ـ روحی که جای خود دارد ـ جلسات خنده‌درمانی برگزار می‌کنند تا سبکی دل، تندرستی تن به بار آورد.


4) یک حس درونی

ایرانیان با تمام کسوتی که در خندیدن و خنداندن دارند، این روزها خود بسختی می‌خندند؛ به جای لبخند هم معمولا تلخند می‌زنند و گاهی هم زهرخند.

تهرانی‌ها شاید سرآمدند در خود فرورفتن و دل به غم سپردن، اما مردم شهرهای کوچک‌تر هنوز فاصله زیادی نگرفته‌اند از سرخوشی‌های کوچک زندگی.

اما چرا این گونه شده است؟ چرا سرانه شادی تا این حد پایین آمده و خندیدن سخت شده است؟ در آمارهای سالانه‌ای که موسسه‌های تحقیقاتی منتشر می‌کنند، معمولا ایران از لحاظ سرانه شادی شرایط مناسبی ندارد و در رده‌های پایینی جدول قرار می‌گیرد.

یک کارشناس ارشد علوم اجتماعی، شادی انسان‌ها را دارای دو جنبه درونی و بیرونی ذکر می‌کند و می‌گوید: شادی درونی یک حس رضایت است که انسان از خود و زندگی‌اش دارد و جنبه بیرونی آن نیز واکنش‌هایی است که بر اثر این حس رضایت در جامعه و در برخورد با دیگران از خود بروز می‌دهد.

نوشین کاویانی در گفت‌وگو با جام‌جم تاکید می‌کند: اگر فردی به دلایل مختلف از زندگی شخصی خود راضی نباشد، بالطبع این نارضایتی را به سطح جامعه هم تسری می‌دهد و در موارد حادتر، اگر یک شکاف عمیق بین دو نظام ارزشی جامعه و خانواده به وجود آمده باشد، ممکن است این نارضایتی حتی به ایجاد جرم منجر شود. به اعتقاد وی، انسان خود دارای صلاحیت آفرینش فرهنگ است؛ یعنی می‌تواند رفتارهایی جدید را ابداع کند و به سطح جامعه انتقال دهد و با موقعیت جدید سازگار کند.

کاویانی، شادی را به دو دسته مقطعی و ماندگار تقسیم می‌کند و می‌گوید: یک سری از شادی‌ها زودگذر و مقطعی است، مثلا زمانی که ورزش می‌کنیم یا گوش به موسیقی می‌سپاریم احساس شعف می‌کنیم، اما انجام برخی از کارها، احساس شادی مستمر و ماندگار در انسان ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، وقتی دست یک نیازمند را می‌گیریم شادی و رضایتی که در درونمان احساس می‌کنیم عمیق‌تر و پایدار است.

این کارشناس ارشد علوم اجتماعی، درباره دلایل رخت بربستن شادی و خنده از دل و دهان مردم، اظهار می‌دارد: آمار بالای طلاق و بیکاری و تنش‌ها و نوسانات حاصل از آن در خانواده‌ها سبب می‌شود فرد حس نزدیکی و همدلی‌اش را با اعضای خانواده از دست داده و آن را به بیرون از خانه هم منتقل کند. مشکلات اقتصادی و تورم نیز ممکن است چنان عرصه را بر مردم تنگ کند که از فضای شادی فاصله بگیرند. از طرفی، استانداردهای زندگی در شهری مثل تهران بالا رفته و مردم برای رسیدن به این استانداردها باید تلاش بیشتری کنند و وقتی به هدف و مقصود خود نمی‌رسند دچار استرس و اضطراب و حتی افسردگی می‌شوند.


5) پول شادی نمی‌آورد

معمولا کشورهایی همچون دانمارک، سوئیس، اتریش، باهاما، فنلاند، بوتان، برونئی، کانادا و هند در جایگاه بالاترین سرانه شادی قرار می‌گیرد. با توجه به شاخصه‌هایی چون ثبات سیاسی، نبود خط فقر در جامعه، نبود بیکاری، فرهنگ کاری راحت و بی‌تنش، خانواده های محکم و آمار طلاق بسیار پایین، امکانات دولتی خدمات اجتماعی، بیمه همگانی، مدارس و دانشگاه‌های رایگان با کیفیت آموزشی مناسب، هویت اجتماعی مشخص برای جوانان، طبیعت بکر و معماری شهری زیبا، آلودگی محیط زیست ناچیز و... برای امتیازدهی به کشورها در نظر گرفته می‌شود. حضور دانمارک، سوئیس و اتریش در صدر، چندان محل شگفتی و تعجب نیست، اما بوتان و هند آن بالاها چه می‌کنند؟

اگر فرض را بر این بگذاریم که تورم و مشکلات اقتصادی سال‌های اخیر، خنده را از لبان و دل‌های مردم دور کرده است؛ در مقام مقایسه، سطح زندگی در ایران نسبت به کشورهایی همچون بوتان و هند و باهاما نسبتا بالاتر است و اگر قرار باشد اقتصاد، شادی زاید یا بمیراند که مردم هند باید همه افسرده و غمگین می‌بودند؛ دل مرده اساسی. پس گویا قرار بر مدار دیگری می‌چرخد و پول، همه چیز نیست.

کاویانی، نوع نگرش هر ملتی را به زندگی متفاوت می‌داند و در این باره می‌گوید: به طور مسلم، خواسته‌های مردمان هیچ دو کشوری از زندگی شبیه هم نیست و شاید کسانی به همان زندگی مختصری که دارند قانع باشند.








شکرگزاری

8 توصیه برای انجام یک مذاکره برد-برد


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: پنجشنبه 12 تیر 1393، 12:13

روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|موفقیت| روانشناسی|


مذاکره-گفتگو-برد-برد-چگونه-حرف-بزنیم-عکس-کامنت

در آستانه دور جدید مذاکرات هسته ای ایران و گروه 5+1 شما را دعوت می کنیم تا با انواع مذاکرات و اصول صحیح گفتگو آشنا شوید و  امیدواریم با رعایت و پایبندی بر این اصول  بتوانید در این فرآیند موفق شده و طعم شیرین یک مذاکره برد-برد را بچشید، با شکرگزاری همراه باشید.

مشکلاتی که بسیاری مردم در هر کار و منصبی دارند، این است که نمی‌توانند به راحتی آن طور که لازم است افکار و عقاید خود را بدرستی بیان کنند و معمولا در رسیدن به خواسته‌هایشان هنگام تعامل با دیگران به نتیجه دلخواه نمی‌رسند.

در حقیقت آن ها نمی‌توانند مذاکره‌کننده خوبی باشند. حتی این گرفتاری بین اعضای یک خانواده هم دیده می‌شود. آن ها به دلیل نداشتن توانایی لازم گفت‌وگوی مناسب بیشتر مواقع دچار خشم و عصبانیت می‌شوند، بنابراین برای این که بتوان به اکثر این مشکلات به بهترین شکل ممکن پایان داد باید روش‌های یک گفت‌وگو و مذاکره خوب را یاد گرفت.

یک مذاکره خوب، نوعی بازی برد ـ برد است

مذاکره، روشی است که افراد به کار می‌گیرند تا هنگام گفت‌وگو‌ با دیگران به خواسته‌هایی دست پیدا کنند. در واقع یک گفت‌وگوی خوب، توافقی است که جلوی درگیری بین دو طرف گفت‌وگو را می‌گیرد و به هر دو کمک می‌کند به شرایط مطلوب و دلخواهشان دست یابند. زمانی که افراد در حال گفت‌وگو فقط به نفع خود یا سازمانی که برایش کار می‌کنند، بیندیشند و توجه‌ای به طرف مقابل نداشته باشند، هرگز نمی‌توانند به توافق دست پیدا کنند. اگر می‌خواهید مذاکره اثر بخشی داشته باشید باید روی طول موج طرف مقابل قرار گیرید و بدانید او از چه روشی استفاده می‌کند. بیشتر مردم هنگام مذاکره روش‌های مختلفی به کار می‌گیرند:

روش برد ـ باخت

در این روش یک طرف گفت‌وگو برنده است و طرف دیگر می‌بازد. در حقیقت طرفی که از نظر فن بیان و روش‌های به کار گرفته قوی‌تر است، گفت‌وگو را برنده می‌شود، اما در انتها نمی‌تواند آرامش طولانی‌مدتی داشته باشد، زیرا طرف ناراضی احساس می‌کند از او سوءاستفاده شده و سرانجام راهی برای مقابله با شرایط نامطلوب پیدا می‌کند.

روش باخت ـ باخت

در این حالت دو طرف گفت‌وگو مجبور می‌شوند چیزهایی از دست بدهند تا به توافقی دست پیدا کنند. در واقع با یکدیگر مصالحه می‌کنند و در انتها به چیزی بسیار کمتر از آنچه خواهانش بودند، دست پیدا می‌کنند. این روش نیز رضایت دائم در برندارد و بادوام نیست.

روش برد ـ برد

این روش بهترین نوع مذاکره و گفت‌وگو بین‌طرفین است، زیرا در پایان مذاکره هر دو طرف به نتیجه‌ای مناسب رسیده و راضی خواهند بود. معمولا افرادی که رفتاری منصفانه در برخورد با دیگران دارند و خودخواهانه برخورد نمی‌کنند و در عین حال آرامشی طولانی‌مدت می‌خواهند، طرفدار این نوع گفت‌وگو هستند و می‌خواهند ‌ هر دو طرف از مذاکره‌شان سود ببرند.


چه کنیم مذاکره برد ـ برد داشته باشیم؟

1 ـ درست بشنوید

اولین قانون برای داشتن گفت‌وگویی موثر، خوب شنیدن است. باید با دقت بسیار به صحبت‌های طرف مقابل گوش کنید و هرگز حرفش را قطع نکنید. بیشتر مردم هنگام گوش‌کردن به صحبت‌های دیگران دائم در ذهن‌شان حرف‌هایی را که می‌خواهند بگویند مرور می‌کنند.

با این کار آن ها پیام‌های غیرکلامی و حالات چهره طرف مقابل را از دست می‌دهند. گاهی اوقات این موارد غیرکلامی، حقایق بسیاری را به شما نشان می‌دهد. بنابراین صدای درونی‌تان را خاموش کرده و فقط به طرف گفت‌وگو گوش کنید. هر چه بهتر گوش کنید بهتر می‌توانید شرایط موجود و علایق طرف گفت‌وگو را درک کنید و با سبک و سنگین کردن آن علایق و موارد دلخواه خودتان واکنش مناسب‌تری نشان دهید و به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.

چند روش برای خوب شنیدن:

- در برابر مواردی که حواستان را پرت می‌کند، مقاومت کنید.

ـ محتوای گفت‌وگو را بسنجید، نه نحوه ابراز آن ها را.

ـ سعی کنید به بخش‌ها و موضوعات مهم توجه کنید و آن ها را از دست ندهید.

ـ احساسات خود را کنترل کنید و به محض شنیدن موضوعی خلاف عقیده‌تان با عصبانیت برخورد نکنید.

2 ـ واکنش مناسب

بعد از این که صحبت‌های طرف مقابل را شنیدید، شنیده‌هایتان را ارزیابی کنید، اطلاعات دریافتی را بسنجید و تصمیم بگیرید‌ چگونه از آن استفاده کنید. در نهایت براساس آنچه گفته شده و ارزیابی‌های خودتان، واکنش نشان دهید. اگر این مرحله را بخوبی و با دقت انجام داده باشید، می‌توانید نتیجه خوبی به‌دست آورید.

3 ـ صراحت و انعطاف‌پذیری

در صحبت‌هایتان صریح باشید و پیچیده سخن نگویید و هرگز سفت و سخت رفتار نکنید. این کار باعث می‌شود ‌طرف مقابل نیز مانند شما رفتار کند و به نتیجه‌ای نرسید. مذاکره نوعی ارتباط برقرار کردن است و اگر نتوانید به یکدیگر اعتماد کنید و در صحبت‌هایتان انعطاف داشته باشید این ارتباط موفقیت‌آمیز نخواهد بود.








شکرگزاری

چرا بالش من مثل توربین تا صبح می‌چرخد؟


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: پنجشنبه 8 خرداد 1393، 12:09

روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری| روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|موفقیت| استرس و اضطراب| آیات و احادیث| روانشناسی| خانواده و سبک زندگی| اختلالات خواب|



خوابیدن_سخت خوابیدن_بد خوابیدن
 


چگونه دریچه‌های حیاتی آرامش پایدار را در ذهن و روان‌مان باز نگه داریم؟


چند وقت پیش این جمله را از تلویزیون شنیدم: «اگر بالش من یک توربین بود، تا صبح برق یک روستا را تأمین می‌کردم، از بس این بالش را تا صبح به این سو و آن سو می‌چرخانم.»

اگرچه لایه اول این عبارت، طنزآمیز و شیرین به نظر می‌رسد، اما در درون خود واجد اتفاق تلخی است که امروزه برای بسیاری از آدم‌ها روی می‌دهد. ما گاهی به محض این که سرمان را روی بالش می‌گذاریم انگار که همه افکار منفی دنیا از سطح خارجی بالش زیرپوست سرمان نشت می‌کند. ساعت‌ها بیدار می‌مانیم و ذهنمان مثل یک آهن‌ربای بزرگ، روی براده‌های دلمشغولی‌ها و دغدغه‌های منفی روز می‌لغزد و جذب‌شان می‌کند.

امروزه کسب مهارت نزدیک شدن به دروازه‌های آرامش ذهنی و روانی از الزامات مهم زندگی بشری است. زمان با سرعت غیرقابل باوری می‌گذرد و ما مدام برای عقب نیفتادن از دغدغه‌هایی که در ذهنمان ساخته‌ایم می‌دویم و می‌دویم، غافل از آن که به موازات رشد دغدغه‌هایمان، تنش‌ها هم بر روان ما سایه می‌اندازند، تنش‌هایی که گاهی حتی در تاریکی شب هم رهایمان نمی‌کنند.

واقعیت آن است که اگر نتوان برای ترمیم حفره‌های ذهن چاره‌ای اندیشید، جسم ما نیز زیرسلطه خستگی‌ها و خمودگی‌ها، بخش مهمی از قابلیت‌های خود را از دست خواهد داد.


دنیای انسان از فکر او آغاز می‌شود

ارزیابی و نحوه تفکر ما از چالش‌های زندگی می‌تواند بر احساس، نحوه رفتار و عملکرد ما تأثیر قابل توجهی بگذارد. ارزیابی غلط و غیرمنطقی، واکنش‌های روانی ناخوشایندی را بر جسم و روح ما تحمیل می‌کند و در نهایت راه تصمیم‌گیری درست برای رسیدن به راه‌حل را می‌بندد.

دکتر حکیمه آقایی، روان‌شناس در گفت‌وگو با جام‌جم، منشأ چالش‌ها و نگرانی‌ها را در دو دسته صورت‌بندی می‌کند: یک دسته از این چالش‌ها، عوامل محیطی مانند جامعه‌اند و دسته دیگر مشخصا از سوی فرد و تا حدودی اطرافیانش به وجود می‌آید. ما اگر بتوانیم بر افکار و نحوه ارزیابی‌مان از چالش به وجود آمده، تغییراتی صحیح به وجود آوریم، به آرامش ذهنی و روانی دست پیدا خواهیم کرد.

دنیای انسان از فکر او آغاز می‌شود. افکار قدرت زیادی در راهبرد زندگی آدمی دارند، بنابراین اولین راهکار برای پیروزی و کسب موفقیت در حل مسائل، تفکر صحیح و ارزیابی اولیه منطقی از مشکل است. اگر در ارزیابی اولیه به این نتیجه رسیدیم که مشکل یا رویداد زندگی، به عنوان یک معضل اساسی قابل مطرح است ، در ادامه به ارزیابی ثانویه می‌پردازیم.

به گفته دکتر آقایی، ما زمانی می‌توانیم با رویدادهای استرس‌زای زندگی‌مان مقابله بهتر داشته باشیم که آنها را به عنوان رویدادهای قابل کنترل در نظر بگیریم، بنابراین تفکر صحیح و اصولی از مهم‌ترین راه‌های مقابله با تنش‌ها و رسیدن به آرامش ذهنی است.

پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.» پس تفکر، عامل اول تحول آدمی محسوب می‌شود. با تعویض تفکرات نادرست، روش غلط زندگی را می‌توان عوض کرد. افرادی که تفکر مبتنی بر مثبت اندیشی دارند، احساس خوشایندی را در طول زندگی تجربه خواهند کرد. ذهن آنها برای پذیرش مشکلات باز است و به شکل منطقی‌تری با استرس‌ها روبه‌رو می‌شوند، اما افراد بدبین راه ورود حل مسأله را بر ذهنشان می‌بندند و مدام احساسات ناخوشایندی را بازتولید و تجربه می‌کنند. امام علی(ع) می‌فرمایند: «مراقب افکارت باش که کلامت می‌شود و مراقب کلامت باش که رفتارت می‌شود، مراقب عادت باش که شخصیت تو می‌شود و مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود.» در واقع این شرایط زندگی نیست که ما را از رسیدن به اهداف بازمی‌دارد، بلکه نوع تصمیمات و تفکرات‌ماست که بر کامیابی یا ناکامی‌های ما سایه می‌اندازد.


از ریسک‌پذیری پایین و پافشاری بر عادت‌ها بگذرید

باورها و ارزش‌های ما قدرت‌های درونی ما هستند که از گذشته به ارث می‌رسند. این باورها در طول زمان بر اساس میزان پختگی و بلوغ افراد تغییر می‌کنند. وقتی افراد در عقاید خود راسخ باقی بمانند، کمتر دچار دوگانگی ـ از دو سو کشیده‌شدن ـ و تزلزل فکری می‌شوند و به دنبال آن احساس گناه کمتری نیز تجربه می‌کنند. یکی از راه‌های کمک‌کننده در رسیدن به آرامش ذهنی و ایجاد هیجان مثبت در افراد، تغییر عادات و باورهای روزانه است؛ تغییری که حال افراد را در زندگی بهتر می‌کند.







 

نرم
سامانه
  جدیدترین مطالب
 همیاری
تنها با یک کلیک شکرگزاری را در گوگل محبوب نمایید


  گشایش
هم اکنون چند صلوات را برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) می فرستید؟










  اشتراک مطالب
جهت دریافت روزانه مطالب آدرس پست الکترونیکی خود را وارد نمایید

Delivered by FeedBurner




ویزیت رایگان_درمان رایگان بیماری ها
  دوستان
  تبلیغات
جدیدترین اخبار