شکرگزاری_سلامت روح و جسم

| زکات علم نشر آن است

شکرگزاری شکرگزاری
قرآن آنلاین
آموزش اقسام نمازها
ادعیه و زیارت نامه ها
آشپزی به سبک شکرگزاری
 تازه های فرهنگ و معارف



 تازه های پزشکی


  •    بررسی 3 نوع شایع درد در ناحیه شکم
  •    برای تقویت قدرت بینایی خود، این نکات را هرگز فراموش نکنید!
  •    ارتباط عجیب ما بین کم‌خونی و ابتلا به آلزایمر
  •    توصیه‌های عصرانه‌ای مهم برای روزهای گرم و سرد سال

 تازه های روان شناسی



 تازه های دندان پزشکی



  آمار

مطالب درج شده تا به این لحظه: عنوان
جدیدترین به روز رسانی:

 پراکندگی جغرافیایی

Free counters!
نرم
سامانه

شکرگزاری

به یکدیگر بدون چشم داشت نیکی کنیم


 نویسنده: میلاد عابدینی   انتشار: شنبه 6 اردیبهشت 1393، 09:34

خانواده و سبک زندگی| داستان کوتاه| روانشناسی| روانشناسی|مثبت اندیشی| روانشناسی|عادات نامناسب رفتاری|



داستان کوتاه_نان_کلیپ آرت_محبت_نیکی کردن_خواندنی_مجله خانواده سبز


پسر  پیرزنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند.

بنابراین زن دعا می کرد [داستان کوتاه]که او سالم به خانه باز گردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء

خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت

پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد. هر روز مردی

گو‍ژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او

تشکر کند می گفت: «کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد


این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده

شد. او به خود گفت: او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد. نمی د انم منظورش چیست؟


یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او

خلاص شود بنابراین نان او را زهر آلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره گذاشت،

اما ناگهان به خود گفت: این چه کاری است که می کنم؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور

انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت. مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت


آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد. وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که

نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه،

تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت


مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم.

در چند فرسنگی این جا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم.

ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان

به من داد و گفت: «این تنها چیزی است که من هر روز می خورم امروز آن را به تو می دهم

زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری



وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی

برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگر به ندای[داستان کوتاه] وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او

نپخته بود، فرزندش نان زهرآلود را می خورد. به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان

روزانه مرد گوژ پشت را دریافت


هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم

به ما باز می گردند




--------
منبع: مجله خانواده سبز، شکرگزاری







 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نرم
سامانه
  جدیدترین مطالب
 همیاری
تنها با یک کلیک شکرگزاری را در گوگل محبوب نمایید


  گشایش
هم اکنون چند صلوات را برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) می فرستید؟










  اشتراک مطالب
جهت دریافت روزانه مطالب آدرس پست الکترونیکی خود را وارد نمایید

Delivered by FeedBurner




ویزیت رایگان_درمان رایگان بیماری ها
  دوستان
  تبلیغات
جدیدترین اخبار
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic